#خدا_به_دلت_نگاه_کنه
#اشرف_کارها_در_عالم_چیست؟
#نماز_حضرت_زینب_س_برای_برآورده_شدن_حاجت
خواندن نماز حضرت زینب (س) و انجام دادن این اعمال برای حاجت روایی مخصوص شب های سه شنبه می باشد.
1.نماز حضرت زینب (س) :
اول به حضرت زینب متوسل می شویم و برای خواندن نماز نیت می کنیم.
دو رکعت مانند نماز صبح می خوانیم.
25 مرتبه می گوییم : السلام علیک یا بنت امیرالمومنین علیه السلام و رحمة الله و برکاته
2510 مرتبه بگوییم : یا حی یا قیوم
سپس چهارده مرتبه بگویید : شفیعه دو سرا بانوی عفت و حیا زینب، حیا و عفت و ناموس کبریا زینب، به حق جد و پدر و مادر تو، به پاره جگر مجتبی برادرتو، به آن وداع حسینت به ظهر عاشورا، بخا حاجت ما را تو از خدا زینب (س)
2.در برخی منابع آمده است :
2 رکعت نماز مثل نماز صبح به نیت نماز حاجت می خوانید و ثواب آن را به روح حضرت زینب هدیه می کنید.
پس از نماز تسبیحات حضرت زهرا 510 مرتبه یا حی و یا قیوم
69 مرتبه السلام علیک یا بنت امیر المومنین
14 مرتبه با حالت توجه این شعر را بخوانید :
شفیعه ی دوسرا منبع حیا زینب حیا وعصمت و ناموس کبریا زینب
به حق جد وپدر ومادرت زینب به پاره های جگر برادرت زینب
به آن وداع حسینت به روز عاشورا بخواه حاجت ما را تو از خدا زینب
بسیار مجرب است بین ذکر ها با کسی حرف نزنید ومتوجه خداوند باشید بنده خود گرفتاری بزرگی داشتم که به سبب همین نماز رفع شد الحمد لله
3.نماز برای توسل به حضرت زینب برای گرفتن حاجت :
69 پول 1000 یا 500 تومانی را کنار بگذارید 14 روز بعد از نماز صبح دو رکعت نماز بخوانید.
در رکعت اول بعد از حمد سوره “انا اعطیناک الکوثر” پس از سلام 14 مرتبه سوره مبارکه توحید
و پس از آن 69 صلوات، آنگاه ثواب نماز و اذکار را هدیه به روح مقدس بی بی حضرت زینب سلام الله علیها نموده و حاجت خود را طلب کنید، پس از گرفتن حاجت سکه پول را به فقرا بدهید.
* بین ذکرها با کسی صحبت نکنید.
#مناجات_خواجه_عبدالله_انصاری
الهی! دانایی ده که از راه نیفتیم و بینایی ده تا در چاه نیفتیم. دست گیر که دستاویزی نداریم، بپذیر که پای گریزی نداریم.
#اندیشه_پاک
#حافظ_شیرازی
#رسید_مژده_که_ایام_غم_نخواهد_ماند
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند *
من ار چه در نظر یار خاکسار شدم رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشیر میزند همه را کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند #
سرود مجلس جمشید گفتهاند این بود که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند
غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند ##
* اکثر عرفا علت اینکه سخن خود را به شعر گفته اند این نبوده که از قبل برای آن برنامه ریزی کرده باشند به قول خودشان، حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود
بلکه آنان راه سختی را رفتند که گوهر خام وجودشان در اثر فشار و سختی روزگار پخته و صیقلی و کیمیا می شود و از آن به بعد هرچه از دل و گوهر وجودشان به بیرون جلوه کند، موزون و هماهنگ و دلپذیر است
چه اثر هنری باشد از شعر و نقاشی و مجسمه و … ، چه علمی باشد از اختراع و اکتشاف و چه اخلاقی ، هرچه باشد خوب و دلنشین و مژده دار است. به قول سعدی سخن کز دل برون آید، نشیند لاجرم بر دل
اما مژده عارف همچون مژده عامی نیست و خود حافظ وقتی در جای دیگری می گوید مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد در ادامه می فرماید عارفی کو که کند فهم زبان سوسن، در حقیقت مژده عارف برای عارف و اهل نور و معرفت است نه به اهل تاریکی و ظلم چراکه غم اهل معرفت به لطف خدا از بین می رود ولی غم ظالم ستمگر مدام بیشتر می شود مگر مثل حُر توبه کند و باز گردد
حافظ که عارف بوده خود سخن عارف دیگری بنام سعدی را بازگو کرده و مژده داده وقتی می فرماید چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند عین همین را سعدی فرموده،
آنچه دیدی بر قرار خود نماند، وینچه بینی هم نماند بر قرار
به یار مدنظر حافظ زیاد اشاره شده یاری که ما هرچه کردیم هیچ لایقش نمی گردیم (قلم) برای همین حافظ می گوید در نظر یار خاکسار شدم ما همه شرمنده آن یاریم که با یادش دلها آرام می گیرد، یاری که عیبهای ما را می بیند و آبروی ما را نمی ریزد یاری که فرصت عمر را به ما داده ولی ما آنرا به بیهودگی هدر می کنیم با عمل به هوسهای عقل خام و جاهل
اما رقیبی که عارف از آن یاد می کند نیز با رقیبی که عوام تصور می کنند متفاوت است البته تصور عوام از ظاهر شعر هم شاید گاهی درست باشد ولی منظور اصلی حافظ برای گاهی اوقات نیست او در کلی ترین حالت ممکن سخن گفته و قانون بیان کرده برای همین به لسان الغیب معروف شده و حتی شعر او را فال می گیرند
قانون حاکم بر سخن تمام بزرگان این است که خوبان عاقبت خوبی دارند و بدان عاقبت بد، و البته نکته کلیدی عاقبت است و ممکن است بدها موقتا به چیزی برسند ولی خوبان با استقامت در خوبی عاقبت به فال خوب خود خواهند رسید و صد البته خوبان در طلب عاقبت خوش خوب نیستند آنان خوبند چون حق و خداپسند است چون آنان خدا را می خواهند نه بهشت عاقبت را و فریب عقل خام معامله گر را نمی خورند که خوب باش که به عاقبت خوبی برسی نه آنان خوبند چون خدا خوب است و خوبی را دوست دارد و غیر از این خداپسند و یارپسند نیست.
برای درک کلام عارف باید از کل فرهنگ او استفاده کرد و وقتی حافظ می گوید تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز مشخص می کند که رقیب عارف، همان خودخواهی اوست یعنی رقیب عشق ، عقل خام است و رقیب عاشق ، عاقل خودخواه است که این عقل خودخواه هم ممکن است در سر خود او باشد هم در سر دیگران، آنچه حافظ می گوید این است که نظر عقل خودخواه (که هم به خود و هم دیگران ظلم می کند) برای همیشه محترم نخواهد ماند و شاید الان ظاهرا و موقتا عقل (رقیب) بدرستی دل را ملامت کند که به حرف تو گوش کردم و ضرر دیدم ولی چنین نخواهد ماند و حق همیشه با دل پاک است نه عقل خام ظاهربین
وقتی حافظ در شعر دیگری میگوید خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نه منظور این است که ای عقل خام سودپرست امشب دست از ملامت دل من بردار که نظر تو در گذر زمان چندان محترم نخواهد ماند
# اما در سطح دیگری از معرفت اگر یار حافظ را بشناسیم رقیبان رفیق او هم خواهیم شناخت که یار همان پرده داری است که با شمشیر و دست روزگار تمام عقل های خام را از حریم خود دور نگه می دارد خداوند یگانه معشوقی است که همه می توانند عاشقش باشند و همه با هم رقیب و همه با هم دوست و رفیق چراکه همه از اوییم و حتی رقیبی چون حافظ پندهای عارفانه به باقی رقبا داده تا آنها نیز راه وصال او را پیش گیرند و از غم و جهل و ظلم و تاریکی که همه با هم هستند دور بمانند و به شادی و دانش و عدل و نور برسند که همه در وجود خدا جمع است
از این منظر معنی بیت قبل می شود هرچند که من پیش خداوند آبرویی ندارم ولی بین رقیبان کیست که آلوده دامن نباشد؟! کیست که عاقلی نکرده باشد؟! اینجا عاقلی یعنی خواستن معشوق از سر خودخواهی یعنی کمتر کسی خدا را از سر عشق حقیقی می خواهد همه خدا را برای منافعی می خواهند که این از احترامشان نزد خدا کم می کند
## این هم باید اضافه کرد که همه منظور یک عارف را فقط یک عارف می فهمد و با توضیح عوام به عارف تبدیل نمی شوند چیزی که به قیمت سالها عمر برای عارف بدست آمده به بهای کمتری بدست دیگران نمی رسد ما باید وقت را غنیمت شمریم و در وصل شمع و پروانه وجود حافظان بمانیم که اگر از راه غیر برویم ما ضرر می کنیم چراکه این معامله برای همیشه برقرار نیست با تمام شدن عمر ما فرصت کسب معرفت از بین می رود و ما در جهنم جهل خود اسیر می مانیم حتی عده ای کم خرد در کهن سالی کمتر از جوانی عارفی چون حافظ درک می کنند و این هشداری است برای همه ما که گلستان معرفت همیشه هست ولی ما همیشه وقت نداریم به قول سعدی
به چه کار آیدت ز گل طبقی، از گلستان من ببر ورقی
گل همین پنج روز و شش باشد، وین گلستان همیشه خوش باشد
و ای که پنجاه رفت و در خوابی، مگر این پنج روزه دریابی