مولای غایب غریبم! سرسلامت باد ما
را غم بابای شهیدت پذیرا باش؛ ای غمگینترین شیعه در عصر غیبت!
التماس دعا
امشب که زمین و آسمان می گرید /
از ماتم عسکری جهان می گرید /
جا دارد اگر شیعه خون گریه کند /
چون مهدی صاحب الزمان می گرید
سالروز پرپر شدن یازدهمین گل بوستان امامت و ولایت، تسلیت باد. . . .
سلام امام ……………………….. راستی نامتان چه بود آقا جان؟ يادم رفته است. سلام مرا هم به خدا برسان! آقا جان، خدا هنوز زنده است؟؟؟؟!!!! نکند تو ديگر امام من نباشي؟ سلام آقای من! آقا جان! امروز ديگر بر سر خواهرم چادري نيست تا که یادآور پاکی چادر خاکی مادر بزرگوارتان باشد!!!!!! راستي، کربلا که اسطوره نبود، بود؟ جد بزرگوارتان سيدالشهدا را ميشناسيد که؟ من مايکل جکسون را ميشناسم، و هاکلبري فين را! شما چطور؟ بيل گيتس را ميشناسيد؟ جومونگ را چطور؟؟!! در اين دوره زمانه، حرف از بازنگري در دين خدا زده ميشود، براي خدا هم نسخه ميپيچند. خدا آيا حواسش نبود چه ميگويد؟ اينجا گرگ و ميش است! البته نه به خاطر اينکه خورشيد هنوز ساية گرمش را بر سرمان نگسترانيده است، بل به خاطر شبيه بودن ذاتي گرگها و ميشها! هم گرگها لباس ميش پوشيدهاند و هم ميشها تابلوي من گرگ هستم بر گردنشان آويخته! امام من. نکند یک دفعه بیایی…!!! ما حوصله ی جنگ و دعوا با کفر و شرک را نداریم. آخر کل دنیا را دارند این ها اداره میکنند. ممکن است آب و نانمان را تحریم کنند و از گرسنگی بمیریم. ممکن است ما را تهدید به مرگ کنند. من از عصبانیتشان میترسم. ما را بگذار همینطور آسوده زندگی کنیم. من اين وضع را دوست دارم. تو را هم دوست دارم. بعضی ها میگویند با همگان به سر شود، با تو به سر نمیشود…!!!!!! امام بزرگوام! بسيار دوستت ميدارم اما از من مخواه. مخواه که مانند شما بيانديشم و در اندیشه ی شهادت در رکاب شما باشم . در انديشه ی اصلاح وضع جهان باشم.. در اندیشة ستمی باشم که امروز بر مسلمانان جهان روا داشته میشود. در اندیشه مظلومیت شیعه باشم. در اندیشه ی مبارزه با کفر و سرمایه داری و صهیونیسم باشم. آخر اينجا آزادي انديشه است! راستي در ملک خدا هم آزادي هست؟ نيست؟ اين آزادي که ميگويم خيلي چيز خفني ست! گرگ و ميش ميکند همه جا را، حتي بهشت را! مولای من! راستي نامت چه بود؟ يادم رفته است …… :’( :’(
تو را با صاحب زمان صدا ميزنيم اما باورمان ان است كه يتيم زمانه ايم !
تو را گل خوشبوي نرگس ميناميم اما دريغ كه چشم و گوش و دل مان حتي براي ثانيه اي عطر حضورت را احساس نكرده است!
تو را…فقط با نام هايت ميشناسيم!!! اي تنها پناه لحظه هاي تنهايي و بي پناهي مان! ما را ببخش كه هراز گاهي كه درمانده مي شويم و تو را وسيله قرار قرار مي دهيم براي استجابت دعاهايمان نهايت منتظر بودن مان در اين خلاصه ميشود كه دعا مي كنيم : “ولا تنسا ذكره و انتظاره و الايمان به وقوه اليقين في ظهوره و الدعا له و الصلوه عليه”
مي بيني اقايم؟ حتي براي به ياد داشتنت هم بايد دعا كنيم بايد دعا كنيم تا به تو ايمان بياوريم!! شرمنده ايم كه بايد بگوييم : تو را گم كرده ايم !
و البته تنها افتخارمان همين است كه گمشده ي كوي يوسف زهرايي!اين بار يوسفي گم نگشته پس برايمان دعا كن تا براي فرج خودمان دعا كنيم! تا بدانيم بر سر سفره اي كه مدتهاست ريزه خوار انيم هنوز صاحب خانه نيامده است !
تا بفهميم از بي گناهي ما نيست كه بلايي نمي ايد .گناه ما اين است كه “و ما كان الله ليعذبهم و انت فيهم"را فراموش كرده ايم. مولاي من! دعا كن تو را با وجود تمام بد عهدي هايمان صدا بزنيم و مقيم كوي انتظارت شويم كه تو بر ما از خودمان