تفسیر باران جلد4
#معرفی_کتاب
#تفسیر_باران_جلد_چهارم
کتاب تفسیر باران جلد چهارم
نوع مستند : کتاب
چکیده :
نویسنده / مترجم : مهدی خُدامیان آرانیزبان کتاب : فارسیحجم کتاب : 3.4 مگابایتنوع فایل : PDFتعداد صفحه : 368
در کتاب تفسیر باران جلد چهارم به تفسیر سوره های انفال – توبه – یونس و هود پرداخته شده . در بخشی از کتاب آمده :
صبح فرا می رسد ، همه جا روشن می شود ، حذیفه نزد پیامبر می آید . بعد از سلام ، چنین می گوید :
– ای پیامبر ! دیشب ، صدای چند نفر را شنیدم که ظاهرا می خواهند توطئه کنند .
– ای حذیفه ! آیا آن ها را می شناسی ؟
– آری .
– سریع برو و آن ها را به این جا بیاور .
حذیفه برمی خیزد . پس از مدتی ، آن سه نفر را با خود می آورد ، آن ها وارد خیمه پیامبر می شوند . پیامبر رو به آن ها می کند و می گوید : ” شما دیشب با یکدیگر چه می گفتید ؟ ”
همه آن ها می گویند : به خدا قسم ، ما اصلا با هم سخنی نگفته ایم ، هر کس از ما چیزی برای شما گفته ، دروغگو است .
این سه نفر قسم دروغ می خورند . پیامبر آن ها را به حال خود رها می کند . آن ها از خیمه پیامبر بیرون می آیند . به خیمه های خود می روند .
اکنون این آیه را نازل می کنی : « منافقان به نام من سوگند می خورند که سخنی نگفته اند ، در حالی آنان سخنان کفرآمیز گفتند . پس از اسلام آوردن کافر شدند » .
این آیه تقریبا در سه روز ، کامل می شود ، تو ادامه ی این آیه را چنین می گویی :
« منافقان نقشه ای کشیدند ولی در نقشه خود موفق نشده و شکست خوردند ، من و پیامبرم ، آنان را از فضل و بخشش خود توانگر ساختیم و آنان این چنین کینه جویی کردند ، اگر آنان توبه کنند برایشان بهتر است .
اما اگر نافرمانی کنند ، من در دنیا و آخرت آنان را به عذابی دردناک مجازات می کنم . آنان روی زمین هیچ یار و یاوری نخواهند داشت تا آنان را از عذاب من نجات دهد ».
به راستی ماجرا چیست ؟ منافقان چه نقشه ای داشتند ؟ توطئه آنان چه بود ؟
در کتاب تفسیر باران جلد چهارم به تفسیر سوره های انفال – توبه – یونس و هود پرداخته شده . در بخشی از کتاب آمده :
صبح فرا می رسد ، همه جا روشن می شود ، حذیفه نزد پیامبر می آید . بعد از سلام ، چنین می گوید :
– ای پیامبر ! دیشب ، صدای چند نفر را شنیدم که ظاهرا می خواهند توطئه کنند .
– ای حذیفه ! آیا آن ها را می شناسی ؟
– آری .
– سریع برو و آن ها را به این جا بیاور .
حذیفه برمی خیزد . پس از مدتی ، آن سه نفر را با خود می آورد ، آن ها وارد خیمه پیامبر می شوند . پیامبر رو به آن ها می کند و می گوید : ” شما دیشب با یکدیگر چه می گفتید ؟ ”
همه آن ها می گویند : به خدا قسم ، ما اصلا با هم سخنی نگفته ایم ، هر کس از ما چیزی برای شما گفته ، دروغگو است .
این سه نفر قسم دروغ می خورند . پیامبر آن ها را به حال خود رها می کند . آن ها از خیمه پیامبر بیرون می آیند . به خیمه های خود می روند .
اکنون این آیه را نازل می کنی : « منافقان به نام من سوگند می خورند که سخنی نگفته اند ، در حالی آنان سخنان کفرآمیز گفتند . پس از اسلام آوردن کافر شدند » .
این آیه تقریبا در سه روز ، کامل می شود ، تو ادامه ی این آیه را چنین می گویی :
« منافقان نقشه ای کشیدند ولی در نقشه خود موفق نشده و شکست خوردند ، من و پیامبرم ، آنان را از فضل و بخشش خود توانگر ساختیم و آنان این چنین کینه جویی کردند ، اگر آنان توبه کنند برایشان بهتر است .
اما اگر نافرمانی کنند ، من در دنیا و آخرت آنان را به عذابی دردناک مجازات می کنم . آنان روی زمین هیچ یار و یاوری نخواهند داشت تا آنان را از عذاب من نجات دهد ».
به راستی ماجرا چیست ؟ منافقان چه نقشه ای داشتند ؟ توطئه آنان چه بود ؟