#با_پای_دل
#باکاروان_اربعین
#ناب_11
#دلنوشته_زیبای_اربعین
دلنوشته ای زیبا ی اربعین
بسم رب الحسین (ع)
باید نشست و از برکاتی چنین نوشت تا روز حشر از حسناتی چنین نوشت
از کشتی وسیع نجاتی چنین نوشت از شور بهتر از عرفاتی چنین نوشت
برگردن جهان تشیع چه دینی است این شور بی مقایسه حج حسینی است
قصه از عرفه شروع شد؛ روزی که حسین (ع) عزم جزم شده اش را به گوش صدها نفرکه در صحرای عرفات جمع شده بودند ،رساند.
اما قصه ما از روز عرفه هیات محبین ولایت ماسال و نفس گرم حاج محسن حامدی شروع شد. از براتی که دراین روز در این هیات گرفتیم. برات پیاده روی اربعین ، اما نه فقط خودم ، بلکه همراه خانواده ام.
عرفات است ولی هرکه بگوید یارب پاسخش از طرف کرب وبلا می آید
و این گونه آغاز شد دل نگرانی هایم. احساس دو پهلو.هم خوشحال وهم نگران.من، همسرم وپسر چهار ساله ام.
ودر سال 60 هجری ، عده ای مقابل حسین(ع)ایستادند و گفتند از تجربه های سالهای زندگی ، که کوفیان را مرام نیست. اعتمادی نداشته باش به سرسبزی باغات و مزارع و چشم انتظاری هایشان.از سالهای ریش سفیدیشان می گفتند.
از ترس خطر جان اطفال. که حسین(ع) گوش به حرفمان نمی کنی، لااقل نبر این زن و بچه را. بچه را تاب این سفر سخت نیست.
وحالا می شود احساس کرد درجات حب حسین(ع) را در دل.عده ای می گفتند بچه شما سنی ندارد ، 4 ساله را چه به سفر اربعین.
عده ای دیگر با اشتیاق عهد همراهی و همکاری می بستند و اشتیاق ما را بیشتر می کردند و مصمم تر می شدیم برای این سفر 3 نفره.
بلاخره در کش وقوس دیدگاه های مختلف ، حب حسین (ع) پیروز شد و ما را راهی کرد.
گفته بودی که حرم می برمت ممنونم از پذیرایی و لطف و کرمت ممنونم
خواب خوش بود که آخر محقق کردیش اربعین پای پیاده حرمت ممنونم
دلنوشته ای زیبا ی اربعین