#دل_نوشته_و_متن_در_مورد_امام_زمان_عجل_الله_تعالی
انتظار سپیده دم برای کسی که به تاریکی خو گرفته بی معناست و چراغ برافروختن در جایی که جز سیاهی و پلیدی نباشد تنها به بیم و وحشت اضافه خواهد کرد.ملتی که در انتظار مصلح یه سر می برد خود باید صالح باشد و آمادگی پذیرش فرد مصلح را داشته باشد.
البته مراتب این آمادگی متفاوت است؛مثلا استعداد ذاتی و فطری برای پذیرش عدالت در همه ی افراد وجود دارد اما آیا این به تنهایی می تواند به ایجاد یک حرکت اصلاحی فراگیر کمک کند؟
آیا هوای نفس و امیال سرکش انسان حجابی بر زیبایی طلبی های فطری او نیست؟
پس چرا به انتظار نشستن را به ما آموخته اند.میوه ی درخت انتظار باید به قدری شیرین باشد که منتظر را با شوق به دویدن در جاده های سنگلاخی آخرالزمان وادارد،که اگر ماهیت انتظار تنها انفعال و چشم دوختن به جاده ی ظهور بود انتظار فرج از برترین اعمال محسوب نمی شد.
آیا زمان آن نرسیده است که وضع خود را تغییر دهیم تا خداوند نیز اوضاع ما را سامان دهد؟
آیا تنها از ما برمی آید که پشت اتومبیل هایمان بنویسیم:’’سحرخیز مدینه کی می آیی’’ اما با سرعت غیرمجاز در کوره راه ضلالت پیش برویم و از صراط مستقیم عشق دورتر و دورتر شویم؟
همین کافیست که ناز قدم های یار کف مرتب بزنیم و سرود بخوانیم؟
آدمی تا از درون متحول نشود قادر نیست شرایط جامعه را دگرگون کند.دگرگونی درون ماست که تغییرات فرهنگی و سیاسی را رقم می زند،چرا که همه ی فعالیت های انسان در خدمت باور اوست.برای آباد شدن باید زیر و زبر شد.مانند خاک که تا شخم نخورد قابلیت کشت ندارد.رویش سهم آدمهای منعطف است.
مولانا می گوید:عاشقی درمان امراض روحی بشر است چرا که عاشق از پوسته ی خود بیرون می آید و دیگری می شود.
هرکه را جامی ز عشقی چاک شد او ز حرص و جمله عیبی پاک شد
مثنوی دفتر اول
پس اگر به جامعه ی ظهور می اندیشیم و حجت الهی را خواستاریم باید از مرزهای خود بیرون بزنیم و به اخلاق مهدوی آراسته شویم.
باید زمینه ی ظهورش را با چشم ها و گوش هاو قدم های منتظر مهیا کنیم و به قول بایزید بسطامی:آهنگر نفس خود باشیم!
اصلا انتظار به چه معناست ؟
پی آواز حقیقت بدویم…
دنیای کودکی را یادت هست؟چشم های معصومی که به هم قول می دادند پای حرفشان بایستند.قلب های آیینه ای که باور داشتند:دروغگو دشمن خداست!
قد کشیدیم و یادگرفتیم دشمن خدا شدن خیلی هم سخت نیست. به چشم های هم بی اعتماد شدیم.
برای تسویه بدهی وام می گرفتیم اما در فرم درخواست وام چیز دیگری می نوشتیم.فکر می کردیم با دروغ گفتن به نتایج بهتری می رسیم.
در آزمون های استخدامی هرچه باور نداشتیم گفتیم!
برای توجیه اشتباهاتمان هزار بهانه و دلیل تراشیدیم که به درستی آن اعتقاد نداشتیم.دروغ هایی که گاه ضرورتی هم نداشتند.
ما حتی به خودمان هم دروغ گفتیم.
اما آیا سر ابدیت هم می توان کلاه گذاشت؟
آیا می توان به معصومی که اسوه ی صداقت است و در انتظار برگشتن ماست بهانه آورد؟
قرارمان این بود که با راستگوترین زبان ها فریاد هل من ناصر مولای غریبمان را لبیک بگوییم؟
ما که قرار است منور بزنیم در دل ظلمت جهان با چشم ها و زبان هایی که به گفتن حرف راست عادت نکرده اند چه کنیم؟
نیامده ایم برای بستن پنجره هایی که قرار است از فطرت ما رو به جهانی پر از همدلی و صداقت باز شود.
بیا به آدمهایی که هنوز زخم خورده ی اعتماد و سادگی شان نیستند،به دل هایی که هنوز آیینگی کودکی شان را حفظ کرده اند و حتی به آدمهایی که راه و رسم درستی و صداقت را از یاد برده اند راست بگوییم!
مگر قرار نیست تحول جهان را از خود آعاز کنیم؟
با ترک یه رذیلت که کلید همه ی گناهان است بر خانه ی دروغ که که ریا ، نفاق ،اختلاس و خیانت مهمان همیشگی آن هستند قفل بزنیم.
شاید امسال پایان زخم هایمان را با حضور دلدار جشن گرفتیم تا ارواح شکوفه های شهید را به جوانه های ظهور پیوند بزنیم و زیستن در دنیایی خالی از دروغ و بی صداقتی را تجربه کنیم.
دلنوشته به امام زمان عج الله