خدايم!
مينويسم از درد دل خودم براي شماهايي که شايد همدرد من باشيد شايدم نه…
خيلي خسته ام خسته از بنده نبودنم،نميدونم تا کي بايد
ريا رو در پيش بگيرم بگم منم خدائيم..
تا کي بايد ادعا کنم خدا رو دوست دارم امام زمان رو دوست دارم منتظر ظهورشم…
نه دروغه منتظر واقعي اينطوري انتظار نميکشه
بايد براي انتظارش تشنه بود ..بايد سوخت..اما من چي..
دلم يجوريه…احساس خوبي ندارم ..نميدونم تا کي بايد اينطوري باشم..
دلم هواي همه جا رو ميکنه الي اون چيزي که بايد هوايش کنه..
در حال حاضر با همه روسياهيم دلم هواي کربلاي ايران رو کرده..
دلم براي بابام تنگ شده…
ميخوام برم اونجا خودمو بندازم رو خاکها تا يه دل سير گريه کنم .
داد بزنم بگم من که آدم نشدم شهدا شما آدمم کنيد .
شما دستمو بگيريد تا خطا نرم .
شما منو از وسوسهاي شيطان دور کنيد..
خجالت ميکشم بگم چه گناها که نکردم…
خجالت ميکشم بگم من دنيا و آخرتمو به گناه کردن فروختم..
خودمو کردم بنده ناپاک خدام…
اما هرچقدم بد باشم عاشق شهدام ..
دلتنگم دلتنگ ..دلتنگ شلمچه …مجنون..سه راهي شهادت…
طلائيه..گودال قتلگاه…فکه…و همه همه…
دلم پر حرفه …دلم داره ميترکه ..دلم نجوا ميخواد ..
دلم ميخواد با شهدا درد ودل کنه…
چي بگم از دل پر از دردم..از دلتنگيام …
روم نميشه گلايه کنم …از کي آخه ..
اگه هم نگات نکنن حقته آخه..
تو رو چه به دوستي با شهدا…
اما نه..
من دوست بودم باهاشون …
خودم عهدشکني کردم..
اما بزار حرف بزنم با همتم..
باباي مهربونم براي تو مينويسم
براي تو ميدانم ،ميداني که چقدر دلم هوايت کرده..
هواي جزيره مجنون و هواي با تو بودم با تو ماندن..
آنقدر دلتنگيم وسيع بود که جسارت گلايه کردن به شما رو به خودم دادم…
گلايه از اين که ديگه صداتون رو نميشنوم ديگه نميتونم باهاتون حرف بزنم انگار باهام قهر کرديد..
اما نميخوام حتي تصور کنم که اين بچه که راه رفتن رو درست بلد نيست رو رها کرديد..
صداي بي قراريم رو ميشنويد..
دلم براي سه راهي شهادت ..
حالا که دعوت ناممو امضا کرديد دستمو محکم بگيريد تا ديگه زمين نخورم..
قبل اومدن به اونجا ميخوام باهاتون عهد ببندم تا وقتي اولين قدم رو گذاشتم
بدونم متعهد به شماها هستم..
رهام نکنيد..من اين دنيا رو نميخوام ميخوام مثل شما باشم..
راهو بهم نشون بديد..
راه رو بهم نشون بديد…
———————————————————-
بعد زمين خوردن دوباره ام…بدجوري بهم ريخته ام..
اما من نااميد نيستم..
من خدا رو دارم..شهدا رو دارم ..
ميتونم محکم باشم در برابر وسوسه هاي شيطان کم نيارم…
ديشب شروع دوباره من بود براي پاکي و رهایي از گناه..
من عهد بستم تا ديگه خودم آلوده دنيا نکنم..
ميخوام به مرگ فکر کنم به مرگي که برام از
زنده بودن شيرينتر باشه..
ميخوام به قدري پاک بشم پاک زندگي کنم تا خدا طلبم کنه..
نميخوام با روسياهي چشامو ببندم..
ميخوام از خواب بيدار بشم..
از خوابي که خيلي برام بد بود..
ديگه نميخوام خواب باشم..بسمه..
وقتي ميخوام با خدام حرف بزنم نماز ميخونم
وقتي ميخوام خدا باهام حرف بزنه قرآن ميخونم..آروم ميشم..
عمریست رهین منت زهرائیم
مشهور شده به عزت زهرائیم
مُردیم اگر به قبر ما بنویسید
ماپیر غلام حضرت زهراییم …
دعوت می شود از گالری تصاویر دیدن بفرمایید.
التماس دعای فرج