#شعر_تاجگذاری_و_آغاز_امامت_امام_زمان_عج
مادر می آید
هر شبِ جمعه با دو چشمِ تَر می آید
از بینِ کوچه
با خاکِ چادر ، صاحبِ معجر می آید!
سر درد دارد
ای سر بریده ، دست روی سر می آید.
قدش خمیده
دلواپسِ رگ های این حنجر می آید!
تو نیزه خوردی
مادر ولی مجروحِ میخِ در می آید!
زخمِ غلافِ …
قُنفذ به جای ضربه ی خنجر می آید!!
افتاده از کار…
دستش . به یادِ دست و انگشتر می آید!
پهلو شکسته
با محسنش پیشِ علی اصغر می آید!
همراهِ فضه
از پشتِ در با لرزه ی پیکر می آید!
حالا کنارش…
با روی سیلی خورده اش خواهر می آید!
اهلِ کنایه
دارد امیرالمومنین حیدر می آید!!
مجلس به پا شد
که محتشم با گریه تا منبر می آید…
با روضه هایش
اشکِ زمین و آسمان ها در می آید.
وقتِ گریزش…
فوراً صدای شخصِ پیغمبر می آید!
کافیست دیگر…
فاطمه ی من داخلِ گودال رفته
کافیست دیگر…
زهرای من پای بدن از حال رفته!!
شعر تاجگذاری و آغاز امامت امام زمان(عج)