انسان هرگاه به خواسته ى خود برسد و به چيزهاى مورد علاقه ى خويش مانند مال، قدرت، نفوذ، موفقيت، علم، ايمان و تقوا دست يابد، در خود حالتى از شادى و سرور احساس مى كند. بنابراين، شادى امرى نسبى و مبتنى بر اهداف انسان در زندگى او است; مثلا اگر هدف كسى در زندگى جمع آورى مال و دست يابى به قدرت و نفوذ و مقامات دنيوى ديگر باشد، موفقيت در تحقق اين اهداف، سبب شادى و سرور او خواهد شد; امّا كسى كه هدف زندگى اش تمسّك و پايبندى به ايمان و پرهيزكارى و عمل صالح براى دست يابى به خوشبختى اخروى باشد، همين مسايل مايه و منشأ آرامش، امنيت و شادى وى خواهد شد.
قرآن هر دو نوع اين شادى را ذكر نموده است; مثلا شادى كفار به هنگام دستيابى متاع زندگى دنيا را چنين توصيف مى كند.«فَرِحُواْ بِالْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ مَا الْحَيَوةُ الدُّنْيَا فِى الاَْخِرَةِ إِلاَّ مَتَـعٌ;[1] و (اين مردم كافر) به زندگانى و متاع دنيا دل شادند در صورتى كه دنيا در قبال آخرت متاع ناقابلى بيش نيست».
و شادى مؤمنان را آن گاه كه آيات قرآن بر آن ها خوانده مى شود، ذكر كرده است، قرآنى كه آن ها را به حق راهنمايى مى كند و در آن شفاى درد آنان و هدايت و رحمت است:«اى مردم، نامه اى كه همه پند و اندرز و شفاى دل هاى شما و هدايت و رحمت بر مؤمنان است، از جانب خدا براى نجات شما آمد. اى پيامبر! به خلق بگو كه شما بايد منحصراً به فضل و رحمت خدا شادمان شويد كه آن بهتر و مفيدتر از ثروتى است كه براى خود مى اندوزيد.»[2]
در صورتى كه منشأ شادى و خوشحالى كسى متاع دنيا باشد كه بيشتر مردم نيز چنين هستند، اين شخص در حقيقت از يك زندگى آرام بخش و با ثباتى بهره مند نخواهد بود; زيرا وقتى خداوند به او نعمت تندرستى و وسعت روزى و مال بسيار عطا كند، احساس شادى و خوشبختى مى كند و اين نعمت ها و متاع هاى دنيا او را از ياد خدا و شكر خدا باز مى دارد و هر گاه ضرر يا بلايى به او برسد و برخى از نعمت هايى را كه از آن بهره مند بوده از دست بدهد، يأس و نوميدى بر او چيره مى شود و نعمت هاى ديگرى را نيز كه هنوز از آن بهره مند است انكار مى كند. به اين ترتيب، چنين انسانى دايماً در اضطراب و نوسان، ميان احساس خوشبختى و احساس نوميدى، به سر مى برد، قرآن در اين باره واكنش آنان را چنين توصيف مى كند:« و اگر ما بشر را در دنيا از نعمت و رحمتى برخوردار كرديم تا سپاسگزارى كند سپس چون كفران كرد آن نعمت را از او باز گرفتيم، سخت به خوى نوميدى و كفران در افتد; و اگر آدمى را به نعمتى پس از محنت و رنجى مى رسانيم مغرور و غافل شود كه ديگر روزگار زحمت و رنج من سر آمده است و سرگرم شادمانى و مفاخرت شود».[3]
اگر منشأ شادى و خوشحالى كسى، ايمان به خدا، تقوا، عمل صالح و پيروى از روش الهى در زندگى باشد، چنين شخصى در واقع احساس خوشبختى حقيقى و هميشگى مى كند و اين كلام خداى متعال در اين مورد، صادق است: «هر كس از مرد و زن كار نيكى به شرط ايمان به خدا به جاى آورد ما او را در زندگانى خوش و با سعادت زنده ابد مى گردانيم و اجرى بسيار بهتر از عمل نيكى كه كرده است، به او عطا مى كنيم.»[4]
قرآن هم چنين خوشحالى مؤمن را در روز قيامت، آن گاه كه خداى متعال او را از شرّ آن روز نجات مى دهد و از روى لطف و رحمت، داخل بهشت نعيم مى كند، چنين توصيف مى فرمايد: خدا هم از شر و فتنه آن روز آنان را محفوظ داشت و به آنان روز خندان و دل شادمان عطا مى كرد.[5]
در برابرى شادى، اندوه است كه حالت انفعالى ضد شادى و سرور است، و وقتى پيش مى آيد كه انسان شخص عزيز يا چيز گران بهايى را از دست بدهد، يا حادثه اى برايش اتفاق بيفتد و يا اين كه در آنجا كارى مهم دچار شكست شود.
در زبان عربى واژه «فرح» به معناى لذت زودگذر به كار رفته و بيشترين كاربرد آن نيز در لذت هاى بدنى و جسمى است.[6] در حقيقت ريشه و خاستگاه اين حالت انفعالى را بايد در نيروى شهوانى انسان جست.
در قرآن اين واژه به دو صورت مطلق و مقيد به كار رفته و صورت مطلق آن همواره به صورت مذمت بوده است[7] چنان كه مقيد آن نيز كه در ارتباط با دنيا بوده مورد ذم قرار گرفته است[8] و تنها يك صورت آن، كه در ارتباط با فضل در رحمت خداوند است، پسنديده شمرده شده است.[9]
واژه ديگرى كه در زبان عربى درباره شادى و خوشحالى به كار رفته واژه «سرور» است. اين واژه در جايى به كار مى رود كه حالت انفعالى همراه با آرامش قلبى باشد. كاربرد اين واژه در تازى نشان مى دهد كه سرور تنها در جايى به كار مى رود كه نفع و لذتى حقيقى در ميان باشد در حالى كه «فرح» گاهى در جايى كاربرد دارد كه نفع و لذت در ميان نيست و تنها شادمانى بدون منفعت و لذت است مانند شادمانى كودكانه كه با رقص و دوندگى و شنا و مانند آن پديد مى آيد.[10]
به نظر مى رسد كه «فرح» بيشتر در مواردى كه شادى مذموم و كودكانه باشد به كار مى رود و برخاسته از انگيزه هاى شهوانى است در حالى كه سرور بيشتر در شادى و امور ممدوح و برخاسته از انگيزه هاى عقلانى و فكرى است. از اين رو، گفته شده است كه حزن ضد سرور، و غم ضد فرح است.
به هر حال آن چه از قرآن بر مى آيد آن است كه شادى كه با انگيزه هاى عقلانى و فضل الهى باشد فوايد و ثمراتى چون شكر و سپاس را در پى خواهد داشت و نشانه اى از ايمان و موجب افزايش دوستى ميان مؤمنان است، چنان چه نمايانگر رضايت خداوند است، شادى و سرور نه تنها يك ابزار كارآمد در درمان بيمارى هاى روحى و روانى است بلكه توجّه به آن نشانگر پيروى از پيامبر(ص) نيز است، چون كسى مسرور است كه رضايت خدا و قرب او را به دست آورده است رفتار و منش او مورد تأييد الهى است. از آثار اين حالت در جامعه قرآنى افزايش دوستى و پيوندها و تقويت روابط اجتماعى جامعه است.
خوشرويى و سرور در نظر قرآن امرى ممدوح است چنان كه اندوه و حزن و ترشرويى امرى مذموم و ناپسند به شمار مى آيد و در همين رديف فرح و شادى كه برخاسته از انگيزه هاى شهوانى است نيز مذموم است.
پی نوشت ها :
شماره 1رعد/ 26.
شماره 2 يونس / 57.
شماره 3 هود/ 9 و 10.
شماره 4 نساء/124.
شماره 5 انسان/ 11.
شماره 6 مفردات راغب اصفهانى.
شماره 7 قصاص/76 و هود/ 10.
شماره 8 انعام/ 44.
شماره 9 يونس/ 58 و آل عمران/ 170.
شماره 10 الفروق اللغويه، ص 219ـ220.