#محرم_96
#به_قلم_خودم
#دلنوشته_زیبا_درباره_اربعین_حسینی
باز این چه شورش است که در اربعین توست
باز این چه ماتم است که دلها غمین توست
زوار اربعین تو ایمانشان سر است
ایمان علامتی است که در اربعین توست
موکب به موکب از تو فقط حرف می زنند
این شور و عشق و زلزله ی آتشین توست
در قتل تو حرارتی از جنس آتش است
شوق زیارت تو الفبای دین توست
سمعا و طاعتا به لب هر چه زائر است
اهلا و مرحبا به زبان آفرین توست
جمعیتی به یاری ات از جان گذشته اند
این پاسخی به ناله ی هل من معین توست
بنگر رباب ها، علی اصغر به روی دست
بنگر هنوز حرمله ها در کمین توست
با زائران خویش بگو عاقبت به خیر
زیرا بهشت قطعه ای از سرزمین توست
قافیه را به مادرتان هدیه می دهم
این کشته ی فتاده به هامون حسین توست
سجده به سنگ می کنم و گریه می کنم
چون یادگار زخم عمیق جبین توست
موضوعات: "موضوعات مختلف" یا "یازهرا"
#محرم_96
#به_قلم_خودم
#دلنوشته_زیبا_درباره_اربعین_حسینی
به التماس میخواهند آبی از دستانشان بگیری و بنوشی.
آنان آمده اند تا هر چه دارند تقدیم مولایشان کنند،اگر چه دیر آمدند.
زمان،قافله این عاشقان را هزار و چهارصد سال دیرتر به صحرای کربلا راه داده است.
حالا به اصرار می خواهند آبی از دستانشان بگیری و بنوشی.
انگار هر جرعه ای از این آب که زایران مولا را سیراب می کند.آبی بر آتش جانشان می نشاند.
سلام بر لبهای تشنه حسین (ع)
#نوشته_تولیدی_خودم
#قسمت_پنجم
عاشورا، تنها حکایت عطش، ستم و اسارتی نیست که بر خاندان پیامبر(ص) رفت؛ عاشورا، تجلی گاه ایمان، عشق و حماسه نیز هست. عاشورا، تمام روح زمان است در کالبد زمین. عاشورا، هویت ماست . عاشورا،یک پیام آسمانی در زمین که پژواک آن همواره به گوش وجدان های بیدار آزادگان درهر زمان و مکان می رسد و آنان را به خود فرا می خواند.
عاشورا،یک روز در یک جغرافیای خاص نیست. گستره عاشورا چنان وسیع است که تاریخ ظرفیت آن را ندارد.
فرهنگ عاشورا و مفاهیم والای مکتبی اش به آدمی می آموزد تا زمانی که به حق،عمل و از باطل دوری نمی شود، اهل ایمان باید به دیدار پروردگارشان مشتاق و راغب باشند که سرور و سالار شهیدان ، مرگ را در چنین شرایطی جز سعادت و زندگی در کنار ظالمان را جز سیه روزی و ننگ نمی دانست.
عاشورا، حجت را بر انسان تمام کرد تا هیچ کس را هیچ گاه بهانه نماند. اینجا شیرخواره نیز می تواند فریاد بزند، بگرید و در صفیر زهر آگین تیری سه شعبه، مظلومیت حق را بازگو کند. اینجا نوجوانی می تواند اسب عشق زین کند و در دریایی از تیغ وسنگ و نیزه و قهقهه فرو رود. اینجا مردی می تواند تشنگی اش را در امواج رودخانه، پیش پای عطش روح،قربانی کند و تشنه کام از آب بیرون آید و بازوانش را در دفاع از حریم ایمان رها کند و مشکی از رشادت و حماسه و عشق را به خیمه های فردا برساند.
امروز عاشوراست و فاصله میان عاشق و معشوق،فرا رفتن و فرود آمدن شمشیری است در ازای یک تیر، پرتاب یک سنگ و نوازش آرام خنجری بر حلقوم.فاصله ها برمی خیزند.
ازصبحگاه تا شامگاه، فرصت پرواز است. تشنه کامان برکوثر وصال،دل بسته اند. دل ها ملتهب از ملاقات مبارک پوست با شمشیر،سینه با نیزه،تن با تیغ و پاره پاره پیکری با سم اسبان مهاجم است.
امروز عاشوراست و خیمه ها میزبان لهیب شعله ها ، گونه ها در انتظار سیلی ستم،دست ها در تمنای زنجیر،پای ظریف کودکان میهمان زخم خارسکان و چشم در سایه بان خورشید،درگستره بیابان در جست وجوی پدر،عمو،برادر و یاور.
#نوشته_تولیدی_خودم
#قسمت_چهارم
کربلا نامت را که بر زبان جارى مىکنم سیل اشک از دیدگانم جارى مىشود؛ نمىدانم و واقعا هم نمىدانم چه سرى در این میان نهفته است، در حیرتم که کام جان تو از فرط تشنگى خشک خشک است؛ ولى دل من از دورى روى تو و از زمزمه نام تو به دیدگانم فرمان سیل اشک مىدهد و…
تو خود بگو چه رازى در این میان نهفته است؟
کربلا، مدتهاست در آرزوى دیدار تو مىسوزم و مىسازم
کربلا عطش استشمام بوی سیب وجودم را ذوب میکند
کربلا تو خود عنایتى کن و مرا به آستانت بخوان
کربلا جواب سلامم را بده با هر زبانى که تو را بیشتر رضاست!
و ای کربلا! میدانم تو هم مثل ما منتظری! منتظر منتقم خون حسین (ع)!
#نوشته_تولیدی_خودم
کربلا از دل امالمصائب (س) بگو! از حرقه قلب دخت امیرالمونین (ع) بگو که چگونه آتش گرفته بود و زبانههاى جانسوز غم سنگین دل زینب (س) همچنان و پس از سالها گذر از آن واقعه، دل اهل ولاى على (ع) را به درد مىآورد. کربلا برایم از سختترین و عاشقانهترین خداحافظی تاریخ بگو. آن دم که امام حسین (ع) برای آخرین بار به خیمه خواهر رفت.
کربلا میدانم دردکشیده و غمدیدهای؛ ولی تو هیچگاه سوخته آتش فراق مولا نبودی! کربلا تو تازیانه و سیلی نخوردهای! تو غم غربت نچشیدهای! تو سرپرست کاروان یتیمان و رنجکشیدهترین طفلان تاریخ نبودی! ای کربلا امان از دل زینب (س)! امان از دل زینب (س)! امان از دل زینب (س) که چه گذشت بر او!
اینها را من برایت میگویم؛ میدانی در شام، آن ملعون منحوس طلعت، برای رقیه (س) چه هدیهای فرستاد؟ میدانی…
آه! آه! آه! اینها را ندیدی؛ ولی من طاقت ادامه ندارم! نمیخواهم روضهخوان تو باشم که نه تو تاب شنیدن داری و نه من تاب گفتن!
کربلا تو از روز ازل از خورشید حسین (ع) سوختی و در عزایش خون گریستی، شاید به همین خاطر باشد که آنقدر سوزانی و خشک!
ای کربلا تو بزرگترین مصیبت تاریخ را کشیدهای. مصیبتی به وسعت زمین و آسمانها و به پاداش این داغ بزرگ، خداوند بر تو منت نهاد و پیکر دردانهاش را در تو جای داد تا مرهم غمت باشد و تو افضل سرزمینهای عالم شدی و تو را با خاک تفوق داد! ای کربلا تو خاک نیستی، اگر نه خوردنت مستحب نبود!