کتاب توحید مفضل: شگفتی های آفرینش از زبان امام صادق (علیه السلام)
#معرفی_کتاب
#کتاب_توحید_مفضل_شگفتی_های_آفرینش_از_زبان_امام_صادق_علیه_السلام
کتاب توحید مفضل: شگفتی های آفرینش از زبان امام صادق (علیه السلام)
نوع مستند : کتاب
چکیده :
کتاب توحید مفضل: شگفتی های آفرینش از زبان امام صادق (علیه السلام)
نویسنده: مفضل بن عمر
زبان: فارسی
توحید مفضل حدیثی است طولانی، مشتمل بر سخنان امام جعفر صادق علیه السلام با موضوع محوری اسرار آفرینش که طی چهار جلسه بر مفضل بن عمر جعفی املا شده است.(1)
معرفی کتاب
این کتاب املای امام جعفر صادق علیه السلام بر مفضل بن عمر جعفی کوفی می باشد. امام علیه السلام کتاب را در چهار جلسه و در چهار روز، از صبح تا ظهر بر مفضل املا کردند. آن حضرت در این کتاب با بیان شگفتی های آفرینش، به اثبات آفریدگار حکیم و دانا پرداخته اند. توحید مفضل از کتاب های ارزشمند و معتبر شیعه در مباحث اعتقادی محسوب می شود.
مفضل داستان نوشتن کتاب را این گونه نقل می کند: «یک روز عصر من در مسجد مدینه در کنار قبر مطهر حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته بودم و در مقام و منزلت آن حضرت فکر می کردم که ناگهان ابن ابوالعوجاء و یارانش وارد شدند و در کناری نشستند و شروع به صحبت کردند. آنان از حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله به عنوان یک فیلسوف، که با زیرکی فراوان نام خود را در جهان زنده نگه داشت، نام بردند و گفتند، این جهان خدایی ندارد و همه چیز خود به خود به وجود آمده و این جهان همیشه بوده و خواهد بود. من نتوانستم خشم خود را فروبنشانم و بر سر آن ها فریاد زدم و گفتم: ای دشمنان خدا آیا کافر شده اید؟! آنان در پاسخ من گفتند: اگر تو از یاران جعفر بن محمد علیه السلام هستی، او این گونه با ما سخن نمی گوید.
نویسنده: مفضل بن عمر
زبان: فارسی
توحید مفضل حدیثی است طولانی، مشتمل بر سخنان امام جعفر صادق علیه السلام با موضوع محوری اسرار آفرینش که طی چهار جلسه بر مفضل بن عمر جعفی املا شده است.(1)
معرفی کتاب
این کتاب املای امام جعفر صادق علیه السلام بر مفضل بن عمر جعفی کوفی می باشد. امام علیه السلام کتاب را در چهار جلسه و در چهار روز، از صبح تا ظهر بر مفضل املا کردند. آن حضرت در این کتاب با بیان شگفتی های آفرینش، به اثبات آفریدگار حکیم و دانا پرداخته اند. توحید مفضل از کتاب های ارزشمند و معتبر شیعه در مباحث اعتقادی محسوب می شود.
مفضل داستان نوشتن کتاب را این گونه نقل می کند: «یک روز عصر من در مسجد مدینه در کنار قبر مطهر حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته بودم و در مقام و منزلت آن حضرت فکر می کردم که ناگهان ابن ابوالعوجاء و یارانش وارد شدند و در کناری نشستند و شروع به صحبت کردند. آنان از حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله به عنوان یک فیلسوف، که با زیرکی فراوان نام خود را در جهان زنده نگه داشت، نام بردند و گفتند، این جهان خدایی ندارد و همه چیز خود به خود به وجود آمده و این جهان همیشه بوده و خواهد بود. من نتوانستم خشم خود را فروبنشانم و بر سر آن ها فریاد زدم و گفتم: ای دشمنان خدا آیا کافر شده اید؟! آنان در پاسخ من گفتند: اگر تو از یاران جعفر بن محمد علیه السلام هستی، او این گونه با ما سخن نمی گوید.