خدايم!
هرگز نگويمت که بيا دست من بگير
عمري گرفته اي مبادا رها کني...
مينويسم از درد دل خودم براي شماهايي که شايد همدرد من باشيد شايدم نه... خيلي خسته ام خسته از بنده نبودنم،نميدونم تا کي بايد ريا رو در پيش بگيرم بگم منم خدائيم.. تا کي بايد اد… بیشتر »
آرشیو برای: "اسفند 1391, 22"
آه که دلم چقدر هوای شلمچه کرده است
انگار پایم از این کفش ها و خیابان ها خسته شده... کمی خاک شلمچه... می خواهم ساده و پابرهنه راه بروم فضای غبار آلود این شهر دلم را به کنج قفسی فرستاده.. می خواهم پرواز کنم.. دلم آسمان می خواهد. ای عقل حواست… بیشتر »
یادته یه روزی روی خاک غریبت چه غوغایی بود و چه
مردهایی تو خون خودشون روی اون خاک غلطیدن و
تو اون ها رو تو آغوش گرفتی و الان با سکوت معنی
دارت هنوز هستی و شدی زیارت گاه
یادش بخیر اون شبا
کجا رفتید مردان بی ادعا که تو تاریکی شب تو دشت شل… بیشتر »